تبليغاتX
NOTHING

NOTHING

تفکراتی که گاهی بلندی سرو و کوه را به سخره میگیرد و گاه .........." هیچ "!!!!!

 

بلوار هفت تیر ، میدان هفت تیر ، روگذر هفت تیر ، فرهنگسرای هفت تیر ، مراسم بزرگداشت هفت تیر ، بانک ملی ایران شعبه هفت تیر ، مجتمع  فرهنگی – اقامتی – سیاحتی هفت تیر ، تمبر یادبود هفت تیر ، مجله شهروند ویژه نامه هفت تیر ،فروش فوق العاده فرش شفقی تبریز از هفت تیر به مدت یک ماه . . . و خیلی چیزای دیگه که الان حضور ذهن ندارم تنها بخشی از کارهایی است  که این کشور و به تبع مردمان آن در حافظه تاریخی ، اجتماعی ، فرهنگی ، علمی  خود حک میکنند تا مبادا از خاطرشان رود که امروز یعنی هفتم تیرماه سالروز تولد من است . تولدم مبارک .

 

* :

1-     هفت تیر (هفت پیکان و تیر زهر آلود)

2-     هفت تیر (شیشلول مورد استفاده در پادگان روزهای شیفت)

3-     هفت تیر ( هفت IPE با احتساب 100درصد بار مرده و20درصد بار زنده)

4-     هفت تیر (هفت پاکت سیگار تیر)

5-     هفت تیر ( هفت بار سر تیر مردن)

6-     . . .

همه اینها  می تواند معانی هفت تیر باشد  و همه اینها هفت تیر نیست  . هفت تیر ، احسان هست ونیست .

احسان ، احسان است و بس.(میگن یه کتابی تو ای زمینه ها شریعتی نوشته !)

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت 14:33  توسط احسان نبوی  | 

 

                           جمعيت جهان در ماه آينده :  6،666،666،666  

 

رقم بزرگیه ، نه! تو کجای این عدد کذایی هستی ؟

زیاد فکرشو نکن.خدا رو چه دیدی ،  شاید تا ماه دیگه تو، توی این آمار شمرده نشی!

. . . . . . . . . . . . . .

طعم ِ بوی ِ بارون فردا رو با تمام منفذای پوست آرزوهات ،   امروز   ، احساس کن .

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 16:11  توسط احسان نبوی  | 

  • داشتم با خودم فکر میکردم چقدر سخته که بخوای از کسی محافظت کنی و بخاطرش شب بیداری بکشی و پاس بدی  ، که وجودش بلحاظ ارزشی مورد تردیده ... اما چه میشه کرد ...جمهوریت ِ دست و پا شکسته، ایجاب میکنه که  واسه منتخب جمهور از شب تا صبح توی کوچه های استانداری پاس بدی و به این زندگی اجباری لعنت بفرستی و  تلؤلو روشنایی رو ، توی نیمه های شب از  آنسوی شیشه های عمارت* سفیده مشد –  محل حضور منتخب جمهور- با ابروهای گره شده نظاره گر باشی .
  • داشتم با خودم فکر میکردم  چقدر سخته یه ملت ِ نه چندان خوب ، نابودی سرزمین مادریشان را در سخنرانی الهی!  منتخب خویش به عینه می بینند و به جرم دیروزشان ،   امروز و فردای خود و فرزندانشان را می بازند  .
  • داشتم با خودم فکر میکردم  چقدر بعضی وقتها فاصله ی بدی و خوبی ، سعادت و فلاکت ، پیروزی و باخت ، محبت و نفرت ، اختیار و جبر  و خیلی چیزهای لا یجتمعان ، کوتاه و ظریفه (فلسفه ی این فکر در نزد صاحبانش محفوظ است )
  • داشتم فکر میکردم چی میشه که بعضی وقتها ، ما آدمها موقعی که داریم  واسه یه ملت پرحرفی میکنیم یا  کارایی که تو  پایتخت رو هوا  مونده  و ما اینجا کلنگشو به زمین می زنیم ، یادمون میره خدایی که ما رو تا بالای سِن برده ، نظاره گر اعمال و حرف زدنامونه .

 

  •  داشتم فکر میکردم چرا اینقدر فکرای بیخود می کنم !!

 


* این عمارت نوعی امارت است . اما کلاً هیچ دخلی به مجله عمارت

و فرید و میتی و مهندس مروتی و .... نداره . جدی میگم!

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 0:8  توسط احسان نبوی  | 

 

نوروز آغازید . درخت شکوفه داد . زمین سبزه پوشید . هوا ، عطر بهارِ اوریژنال زده . یک سال به عمر من اضاف شده . یک سال از عمر قیصر ِشعر کم شده .

 

سال نو شده . سالِ نوآوری و شکوفایی شده . تورم مهار شده . اسب سرکش اخلاقیات ایرانیان رام شده . حضور مردم پای صندوقها سبز شده . ناامیدی ، امید شده . 

 

جوان ِ پارسالی مَرد شده . آلونک دیروز ، آرزوی امروز شده. ماهی قرمز هفت سین بی تُنگ شده . سبزنا بستن زُنار قرمزش یادش شده .آینه ی سفره پر چین و شکن شده . قرآن پای سفره تو خانه تکانی از گرد و خاک ، پاک شده. سیر و سرکه  هویتشون یادشون شده  . کاسه ی سکه خالی تر از همیشه شده . دستا کمترک سماقی شده . ساعت لعنتی هم  مثل همیشه محو کار خودش شده .

اما ...

من ِ پوسیده از درون ، به این مناظر خوش بینم .

                                                                                 ...I am optimist, you can do so    

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 13:11  توسط احسان نبوی  | 

 

                                       خراسان

سرزمینی با گهرهای درخاک خفته . گهرهایی سرخ که چون زعفرانِ آتشین فام  از دل خشک و چروکیده ی کویر می رویند ، می بالند و رخِ رخشانِ خویش در دل زمین از چشمها پنهان میدارند .

سرزمینی الهی با ولی نعمتی سخی ؛ پردیسی که گلهای بی همتایش را با "  قنات " این منظر قدرت مهندسی ساکنانش سیراب میکند و روحشان را با شاهنامه ها ستبر و استوار ، با اخلاق ناصری ها ومنطق الطیرها  ملیّن و منعطف ، و با  هبوط درکویر ها  عمیق و ژرفناک،  ....  می پرورد.

گاهاً دیده شده است حوزه هایی از جغرافیای پر پیچ و خم این بوم ، دارای جایگاهی رفیعتر نسبت به دیگر نقاط بوده است: 

مشهد(طوس، نوغان، فریمان)، نیشابور(چکنه،کدکن)، سبزوار(مزینان، داورزن) ،گناباد(کاخک)  . انسانهایی از جنس این زمین و جغرافیا ، اندیشه هایی فراخور این کهن بوم می طلبد:  (1)

ابوالقاسم فردوسی طوسی ، خواجه نصير الدين طوسی ، عمرخیام ، مزدک، فریدالدین عطارکدکنی، خواجه نظام الملک طوسی، ابوالوفاء بوزجانی ،ابوسعید ابوالخیر ، ابوجعفر خازن ، جابربن حیان ، عبدالرحمن جامی،دقیقی طوسی

ملک الشعراء بهار، مهدی اخوان ثالث ، عماد خراسانی ،حسین ملک ،علی شریعتی مزینانی، مرتضی مطهری فریمانی، سید علی سیستانی،حسین نخودکی، آخوند خراسانی*،حسن طباطبایی قمی، محمدرضا شجریان، محمدرضا شفیعی کدکنی ،اسماعیل خویی، محمدجعفر یاحقی،فرشید صادقی، انوشه انصاری،حسین صادقی، محمود کاوه، رضا صوابی

و بسیاری  دیگر که سهم خویش را نسبت به این آب و خاک مقدس ادا کرده اند،  بی آنکه سختی ها و ناملایمات سدی در برابر افکار سرخ فامشان باشد . اینان را شعار مپندارید و نام آوران خراسان را اوهام نخوانید چراکه هم اینان بودند که با شیعگی درعین استیلا وحکومت غیرشیعه ،خود را بر اریکه اراده شاهان مسلط یافتند و کارهایی از جنس خراسانیان به انجام رسانیدند.  یادآوری (ذکر) نام ایشان ، بامدادان ، خبر از سیاهی شبی ژرف میدهد که با طلوع سحرانگیز ایشان از مشرق زمین (خور آسان) خاتمه یافته است . باری ای خراسانی اینک و اینجا آستانه گام ماست.

 ------------------------------------------------------------------------------------------------------

1-در این مجمل سخن مشاهیر شهرها و روستاهای خراسان رضوی ذکر گردیده است . نادر افشار ، سهل بن بشر،خالد بن عبدالملک مرورودی، ابوبکر خراسانی، ابومسلم خراسانی ،عبدالرحمن خازنی،... .  نامها بسیاراند وحافظه ی حقیر اندک ، فلذا مقصود تنها وتنها یادآوری این نامها و حرکت بی وقفه شان به سوی آنچه که خواسته اند ، می باشد .

 

* استاد موج ، همیشه شما وخاندانتان سبب فخرو مباهات مردم سرزمین آفتاب بوده اید و زیست بوم مردمان این دیار را با بوم ساختِ خویش متأثر ساخته اید .

** تمام اینها به خاطر روز بزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسی و روز مهندس بود . « روز مهندس مبارک »

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 20:8  توسط احسان نبوی  | 

 

تشیع یک اصل دارد و تمام اصول دیگرش از همین یک اصل منشعب می شود و اساساً پیدایش تشیع از یک " نه " آغاز می شود .

در شورای ساخت عمر ، "عبدالرحمن بن عوف" به علی دست میدهد و میگوید : به عنوان خلیفه رسول الله ،براساس "کتاب خدا" ، "سنت پیغمبر و "رویه ی دو شیخ " با تو بیعت می کنم و علی بی لحظه ای تردید میگوید : .." نه" و "نه" اش قیمتی دارد که خود علی می داند و خود علی باید بپردازد : نخست نابودی علی، دوم نابودی تمام فرزندان علی در طول تاریخ و حتی محروم شدن جامعه اسلامی زمان علی از حکومت علی !.... و اینهمه  زیان برای یک "نه" ، "نه" ای ، بسیار گران قیمت.

تشیع در اسلام با این "نه " آغاز می شود ، همچنانکه اسلام نیز در تاریخ با آن "لا" آغازید.

و همه اینها بدان معنی است که هیچگاه و بنا بر هیچ برهانی ، حقیقت را با کلاه شرعی مصلحت پنهان ننمود.مصلحتی که علی حتماً می توانست در آن لحظه برای خود بتراشد و کلمه "نه" را بر زبان جاری نسازد .

بالاخره در هر عصری و نسلی از هر چیزی و هر کسی ، به " کربلای انقلاب" و حسین شهادت" گریز زدن ! حسینی که او نیز چون پدر " نه" را با تمام وجود ادراک کرد و با زبان خون خود و عزیزانش برای آزادمردان جهان این لغت سخت آفرینش را به فصیح ترین حالت هجی کرد .

 

 و این همه ، یعنی " علی" را نه چون بتی پرستیدن ، که چون راهبری پیروی کردن و در یک کلمه :

"علی وار " بودن و "علی وار" زیستن و " علی وار" مردن.

 

که شیعه علی بودن یعنی این .

و "مسئولیت شیعه بودن" یعنی این .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 بهمن1386ساعت 23:39  توسط احسان نبوی  | 

 

 

                                                       معرفی به یگان در مشهد

2/10/86

6 صبح : سلام جناب سروان  ...حضور دوازده کچل از آموزشی های کرمانشاه....فرستاده شدن هش آش خور بخت برگشته به نیشابور و سبزوار ....2 بعد از ظهر : و من ایستاده ام .

3/10/86

6 صبح : ســلام جناب سروان ...حضور یازده کچل دیگر از آموزشی های کرج.....نگه داشته شدن همان یازده نفردر یگان!! .... 2 بعد از ظهر : و من هنوز ایستاده ام .

4/10/86

6 صبح : ســــــلام جناب سروان  ...نگه داشته شدن دو کچل محترم از چار کچل ِ کج لباس ِ بی ریخت ِ اضافه از روز اول به عنایت متاهلی در یگان؛ ای خدااااااای گنده ؛ .... 2 بعد از ظهر : و من هنوز ایستاده ام .

5/10/86

6 صبح : ســــــــــــلام جناب سروان  ... بالاخره فرستادن یکی به نیشابور و من به ذاغه ی مهمات در  چند کیلومتری دامغان ....9صبح : ناامید شدن از زندگی  ....9:30 : شعله ور شدن بارقه های زندگی و البته نه امید..... 10 صبح : گشتن به دنبال آشنایی در پادگان تا مرا از این بلای آسمانی برهاند ......10:30  : تلالو الطاف بی دریغ پروردگار در پادگان   12 ربع کم : لاک گرفته شدن  شهید هاشمی دامغان از پرونده ....12ظهر : به جرم خط خوب در تامین نیروی انسانی سرباز.....12:30  : حضور در مهندسی با عنایت به مدرک کذایی مهندسی عمران 

6/10/86

حضور در حوزه نمایندگی ولایت فقیه –دفتر عقیدتی – سیاسی!!!!!!

 ------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

پی نوشت مُهُم : خُدوم ای اسب سرکش زندگی رو رام مُکنوم ...ها به خدا!!!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 دی1386ساعت 10:24  توسط احسان نبوی  | 

 

 

کرمانشاه – کیلومتر 17 جاده سنندج – جاده کامیاران - پادگان آموزشی شهدا ( نــزســــا )

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اینجانب لیسانس فراگیر "سید احسان توکلی نبوی" جمعی دوره آموزشی 158، گردان دوم، گروهان دوم، دسته B، کد سازمانی 63 هستم ؛ جناب

 

 

و مانند همیشه روزگاران درگذراند و چرخ گردون ِ هستی بر نیستی ِ ما می لغزد .

حرکتی ناخواسته چون سربازی آنهم از نوع مقدسش ، فرصتی بود که سیبِ چرخان ِ روزگار بر من رقم زد و مرا از روزمرگی بدرآورد.

و به یادم آورد ... خدایی که در این نزدیکی است .

 

سرزمینی زیبا :

 دشت هایی چه فراخ ، کوه هایی چه بلند در گلستانه چه بوی علفی می آمد .

طلوع هایی فوق العاده و مدهوش کننده از خورشید ، مناظری دلکش و سحر انگیز ، نی زار های زرد به آسمان ساییده  ، رشته کوه های ستبر و عظیم زاگرس  و در یک کلام  خداوند عالم به هنگامه هر صبح تابلویی نو از نقاشی قدرت خویش بر رخ ما می کشید . " إنِّ الله علیمٌ قدیر"

 

بشرهایی از جنس انسان :

در آنجا به تناسب نوع فعالیت می توان حدس زد که جمعیتی حدود سه هزار نفر چه دریای عظیمی از افکار نوع بشر را پیش رویت قرار می دهد . بشرهایی همسان و بعضاً همگن ، بشرهایی که همه در همه چیز صفر هستند ،همه سر تراشیده و هم جامه اند ؛ محیطی چون مسافران بیت الله الحرام.

این جنس سفر ، بشرهایی از جنس انسان را به تو معرفی میکند .بشرهایی که خدا را همیشه و در همه حال به یاد دارند ، بشرهایی که همیشه کشور و ملت خویش را به یاد دارند و بشرهایی که وظیفه را با استخوان ادراک می کنند.

 

خودی از جنسی دیگر:

خویشتن خویش که به نظاره می نشینی ، چهره ای نو یافته است . غرورهای نابجایی که بعضاً در هم شکسته، افکار جاهلانه ای که بعضاً در زباله دان آنجا جا مانده ، خواب هایی که بعضاً به بیداری بدل شد ، سهل انگاری هایی که بعضاً با تنبیه  بی پاسخ نماند ، بندگان پاکی که خاطره ی  کردارشان در پستو خانه ی ذهنت جا خوش کرده ،همه و همه نوید خودی از جنسی دیگر را به تو می دهد.

 

" یک ساعت پس از بازگشت "

 

...........................................................................................................................

 

پی نوشت : 

* دیدید!! گفتم که با احسان قدیس مواجه میشید. 

 * پیام ، مجید توپولوف ، عبضا، مهدی جمالی، جواد آشپز، حسن کلانتر، ممد برادر، ایمان هایه ،سید مجتبی،مجید اوستا،سعید جدول ،قاظم قاغذی،جابر چوپان،ممد مشاک،... دلم واسه همتون تنگ میشه.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 18:2  توسط احسان نبوی  | 

گفتار داریوش در خصوص این ملت و کشور با خداوندگار خویش می دانیم.

دروغ و خشکسالی به شما می سپارم و خود به سمت برآوردن دعای نخست که اولاتر و مهمتر می نماید، رهسپارمیشوم.

ای ملت:                آسوده بخوابید که ما بیداریم!!

..........................................................................................................................

رونوشت آخری : خدمت مقدس، انسان مقدس می طلبد ....به هنگام بازگشت (اگر بازگشتی در راه باشد) با "احسان قدیس" روبرو خواهید بود .

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 مهر1386ساعت 15:14  توسط احسان نبوی  | 

 

Ancient Proverb:

 

GODISNOWHERE

This can be read as "GOD IS NO WHERE" or as "GOD IS NOW HERE ".

Everything in life depends on how we look at them!

Good friends " Always think positive. "

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 19:34  توسط احسان نبوی  |