تبليغاتX
NOTHING

NOTHING

تفکراتی که گاهی بلندی سرو و کوه را به سخره میگیرد و گاه .........." هیچ "!!!!!

مردی به دنبال کفش های دانشجویی

دیروز ، امروز و احتمالن فردا روزی جامعه ی دانشجویی کشور شاهد یکی از نخبگان ، دردمندان و علاقه مندان صنف کفاشان است . مردی که اینجا، اونجا و همه جا بودنش یه طورایی آدم رو یاد زبل خان معروف می ندازه.

مردی که علاقه مندان  بسیاری در صنوف مختلف بویژه " کفش بدستان دانشجو نما " دارد. این مرد یکی از بومی های جزیره ی ایران است  و موجودی کاملاً فرهنگی ، کاملا ً دکتر و کاملاً علاقه مند به کفش است .

این مرد با مشقت های بسیاری مسیرهای طولانی جزیره ی بزرگ را به دنبال دست یازیدن به مطلوب-کفش هایی که بوی پای دانشجو می دهد-  ، زیر پا گذاشته و میگذارد . او پس از آباد کردن دانشگاه های تهران به سفری خطیر از جاده های صعب العبور البرز تن داد تا کفش های دانشجو های گیلکی را نیز دریابد .حال و در آغاز سفر خود به سرتاسر جزیره راهی نصف جهان شده است .

او امروز مهمان صنعتی های اصفهان بود .....مقدمش گرامی.

فردا نوبت شماست.....

همای اوج سعادت به دام ما افتد

اگر "او" را گذری بر مقام ما افتد

* پی نوشت :

1- عکس ها کاملن تزئینی است . اینجا واقعن مقدمشان را گرامی داشتند.

2-اعلامیه حضور صفار را ساعت 13:30 اعلام کرده بود....بچه ها رفتن ....صفار نیومد!!!......این سخنرانی های ایشون هم که تو اینترنت هست اگویا در محل جامعه اسلامی دانشگاه – جاییکه دانشجو نماها مجالی برای بروز نداشته باشن_ بیان گردیده است.

۳- برای عدم حضور دانشجونماها ، بسیجیان و جامعه اسلامی ها با پیامک همدیگر را از تغییر محل برگزاری باخبر کرده و سعی در آدم جمع کردن داشتند.

۴- طی خبری که هم اکنون به دستم رسید ، یکی از دانشجونماها با تغییر قیافه - شلوار پارچه ای ، پیراهن روانداخته، ریش نتراشیده و قس علی هذا- با کیفی شبیه کیف انگلیسی وارد محل برگزاری جدید یعنی همان جامعه اسلامی شده و پس از شنود محترمانه سخنرانی آقای هرندی ،به پاخاسته و به آقای هرندی نزدیک شده و از درون کیفش لنگ کفشی را روی میز ایشان گذاشته و محترمانه تر ، از سالن خارج می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 آبان1388ساعت 22:10  توسط احسان نبوی  | 

اخبار !!!

»»»» در حاشیه بازی  جمعه ظهر استقلال و پرسپولیس!  ( در حالیکه همه ی بازی ها رو دارن ۱۲ شب برگزار میکنن) و بازهم نتیجه تساوی و صداهای  میر غضب و میر نوروز ، میرحسین و یا حسین و با حسین و تا حسین و . . .   

 

»»»»»» گفتم بگم که گفته باشم : "خبر آخر وبلاگ رو بخونید "

http://iranwater.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 مهر1388ساعت 17:11  توسط احسان نبوی  | 

بدون تیتر!

درخبر است از تجار بی انصاف بازار راویان و طوطیان شکرشکن "سرزمین پرآبی" - معنای نام هند درفارسی دری- وفی الواقع به گزارش خبرنگاران بیکار و بدون مرز و کاشانه از سرزمین عجایب و ظرائف "هند ":

مراسم تدفین استانداری در این سرزمین که در اثر سقوط هلی کوپتر جان باخته به شرح زیر از دریچه ی دوربین یک خبرنگار کنجکاو - دوربینی با لنزی اعلا از جنس زایس -  روایت گردیده است .  نکته عمقی و در راستای محور Z این ماجرا در این است که این استاندار ان قدر محبوب بوده که پس از انتشار خبر مرگ او . ناراحتی زائید الوصفی در بین مردم این ولایت تولید شده، که ناقابل 122 نفر در اثر سکته یا خودکشی جان گران مایه شان را از دست داده اند .

با خودم فکر کردم دیدم اگر استانداران و شهرداران ما نیز ریغ رحمت را سربکشند جمعیت شهر و آبادی ما نیز چنین و چنان خواهند کرد یا فقط برای بانو سوسانو و عالیجناب جومونگ است که مردم دیار من خودکشی میکنند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 11:48  توسط احسان نبوی  | 

وقتی که این روزها جاذبه در ایران بیداد میکند !

با اینکه این روزها بحث در خصوص مسائل سیاسی داغ است و هرجا که میروی و هرچه که میخوانی با آن در ارتباط است اما موضوع جاذبه ی مورد بحث کاملاً علمی و تخصصی است و ورای مباحثی نظری چون "جاذبه و دافعه ی علی" است .چه آنکه این بحث کاملا فنی و علمی است و هیچ ربطی به مسائل سیاسی ندارد چون شخصاً به اینگونه مسائل علاقه ای ندارم ؛ و آن مساله افزایش نرخ جاذبه زمین در zone 39-40  نیمکره شمالی و در منطقه ی جغرافیایی ایران است . این موضوع به گونه است که صفحه نخست این ماهِ مجله معتبر علمی nature را به خود اختصاص داد. این اتفاق به گونه ای رخ داده که همگان را در شُک فرو برده است و به گزارش خبرگزاری البرز با سقوط یک فروند بالگرد آموزشی در 25 مرداد به علت گرانش زیاد گزارش شده در حوالی شهرک اندیشه کرج ، ایران رکورد سانحه هوایی در کمتر از یکماه در جهان را شکست. گینس از هم اکنون منتظر وقت ملاقات گرفتن با پروفسور بهبهانی جهت ثبت این رکورد است . به هرحال به جای اینکه به این اتفاق علمی و البته نادر طبیعی  به دید چالش نظر کنیم بهتر است از آن به عنوان یک فرصت مغتنم یاد کرده و از آن با عنایت ویژه به مباحث گونه گون و استفاده شایسته در مسائلی چون: جذب توریسم ،جذب اعتماد ملی و بین المللی از دست رفته در این سالها، جذب نخبگان صادر شده در سالهای گذشته به دیگر کشورهای غربی، جذب سرمایه های فراری داده شده به کشورهای حوزه خلیج فارس(عربی شده)،. . . مدیریتی درخور ارائه دهیم . به عنوان مثال جذب باران که موضوعی کاملاً تخصصی در حیطه ی مهندسی آب و اقلیم شناسی است امسال با موفقیت در اوایل سال به انجام رسید، که میتواند الگوی مناسبی برای دیگر سازمان های درگیر جاذبه باشد.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 15:4  توسط احسان نبوی  | 

تکرار زندگی

 

شبها از ساعت 12 که میگذره صدای بوق بوق ماشین ها و جیغ و داد موتورسوارها و آدمای داخل ماشینا که دارن با پاره کردن حنجره شون عروس و داماد رو بدرقه دیار بخت و اقبالشون میکنن ،زنگ همیشگی تکرار زندگی رو توی چارچوب تهی شده فکرم به صدا درمیآره.هرشب موقع تلاش من برای خواب ، یکی داره احساس جدید عروس و داماد شدن رو تجربه میکنه . یکی از عجله رسیدن به بیمارستان و فوران احساسات مردمک چشمش از حس پدر شدن ، کوچه ها رو عبور ممنوع وارد میشه و توقف ممنوع پارک میکنه .هر شب یکی واسه عزیزش که معلوم نیست فردا صبح دستای گرمشو تو دستاش هست یا نه ، فردا صبح بازم چشمای نازنینش هستن که به چشماش آروم و قرار بدن یا نه ،  یک کله میره پیش کسی که تنها امیدش توی این شهر غریبه ؛ و خودش رو تا آخرین ذره وجودیش،دستاری میکنه و  به کنگره کنگره ضریح حاجتش گره میزنه ،طوری که غیر صاحب اصلیش کسی نتونه بازش کنه.

از اینا بگذریم ، گفتم غریب ، فکرم پُکید .

فردا صبح میشه اما شاید این صبح همان صبح تو نباشد.همان صبحی نباشد که گوینده رادیو جوان با نشاط وافر ساعت 7 صبح را اعلام و با هیجان جوانی فریاد بزند :  "  جوان ! امروز صبح تو است ؛ صبح منتظر طلوع تو از پشت کوه های زندگی است ، جوان! صبح آمد!صبحتان بخیر!  " . اما چه میشود کرد این صبح همان صبح تو نیست.صبح زندگانی تو به سرآمده و صبح دگری در راه است .

اما خودمو میگم- اگه نوبت صبح من شد - دوست دارم برای آخرین بار هم که شده مثل بقیه ی آبادی ،سر صبحی به محضر عزیز آبادی ام شرفیاب شوم. از پایین خیابون واردصحن آزادی ام کنند و از پائین پای حضرت وارد محضر عزیزی کنند که شاهد همیشگی این تکرار ابدی در این آبادی بوده است .از کودکی و کنکور و کار تا عقد بالاسر حضرتو و حس پدر ومادری ؛از عاطفه و دل نگرانی های پدر ومادری که با حضرت تقسیم میشه تا دعای خیر برای نو عروس و تازه داماداشون. آری، عزیزی که هر روز صبح بار عام بارگاهش ،میعادگاه کسانی است که این بار و برای اولین بار در عمرشان صبح جدیدی را تجربه می کنند .

و این تکرار و تکرار زندگی  ، از آنجا که بوی زیست نمی دهد به مسیر خود ادامه می دهد . . .

از آمدنم نبود گردون را سود                 واز رفتن من جاه و جلالش نفزود

واز هیچ کسی نیز به گوشم نشنود      کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 10:55  توسط احسان نبوی  | 

روزهای سیاه ...روبه سوی روشنایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 11:21  توسط احسان نبوی  | 

-------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : این پست رو بخاطر رفیق قدیمیم "حسام عزیز" به قول خودش "سیمون" آپ کردم و با اجازش فقط تصویربالا رو اونم فقط جهت نزدیک شدن به انتخابات میذارم.

به امید حضور سبز یا سفید  ایرانیها پای صندوق های رای

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 12:25  توسط احسان نبوی  | 

یاد جووونیا بخییییر!!!!!!

 

خوشحال و شاد وخندانم

 قدر دنيا را مي دانم

 خنده كنم من ، دست بزم من

 پا بكوبم من ، جوانم

 در دلم غمي ندارم

 زيرا هست سلامت جانم

 عمر ما كوتاست ، چون گل صحراست

 پس بياييد شادي كنيم

 بياييد با هم بخوانيم

 ترانه ي جواني را

 گل بريزم من ، از سوي دامن

 بر روي خرمن شادابم ، شادابم

+ نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 12:21  توسط احسان نبوی  | 

عیدانه

نرم نرمک رسید ۶-۷ روز پیش بهار

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

" نوروز مبارک "

................................................................................

پی نوشت :

۱- واسه اینویز: "یره" هر معنایی میتونه داشته باشه و در کل معنای خاصی نداره ..کاملاً بستگی به نوع گویش اون داره ..پس زیاد در خصوص گفتنش به موج نگران نباش

۲- وارث عزیز: "وقتی سفره هفت سینو می جیندم جات خالی بود سید ! " جمله ای بود کاملاً سیاسی و به زعم همگان تاریخ مصرفش تموم شده ...خواهشن واسه ما استفاده نکن ، مخصوصن آدم مربوطه انصراف داده .(اما به هر حال ازت ممنونم :) )

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 فروردین1388ساعت 18:3  توسط احسان نبوی  | 

پلمب انجمن دانشگاه صنعتی اصفهان درپی سخنان شبستري

 
در پي اين اقدام دانشجويان معترض پس از نماز مغرب و عشا روبروي دفتر انجمن اسلامي تجمع كردند و با شعارهاي اعتراض آميز خواستار واكنش نسبت به فعاليت هاي اين طيف غير قانوني تحكيم وحدت در اين دانشگاه شدند.

در پي تجمع اعتراض‌آميز دانشجويان دانشگاه صنعتي اصفهان در واكنش به سخنان مجتهد شبستري، دفتر انجمن اسلامي اين دانشگاه كه محل این سخنان بود پلمب شد.

به گزارش فارس، در پي سخنان محمد مجتهد شبستري در ظهر دوشنبه جلسه انجمن اسلامي دانشگاه صنعتي اصفهان، در مسجد اين دانشگاه سخنان وي با واكنش اعتراض‌آميز برخی شكل‌هاي دانشجويي و نماز‌گزاران روبرو شد.

در ميان دو نماز بيانيه اعتراض آميز معترضان به هتك حرمت پيامبر(ص) توسط يكي از دانشجويان قرائت شد و دانشجويان با امضا كردن متن اين بيانيه خواستار واكنش فوري مسئولان دانشگاه به اين مسئله شدند.

در پي اين اقدام دانشجويان معترض پس از نماز مغرب و عشا روبروي دفتر انجمن اسلامي تجمع كردند و با شعارهاي اعتراض آميز خواستار واكنش نسبت به فعاليت هاي اين طيف غير قانوني تحكيم وحدت در اين دانشگاه شدند.

اين تجمع تا ساعت 23 شب به طول انجاميد كه با تصميم مسئولان دانشگاه در انجمن اسلامي تا تشكيل جلسه هيئت منصفه پلمب شد.
...................................................................................................................
پی نوشت :
- من و امین در مراسم سخنرانی دکتر شبستری بودیم.
- به اذعان همگان  دکتر شبستری  چیزی بیشتر از کتابهایش نگفت.
- در این مورد از بس توی این دو روز توی خوابگاه جنگ و دعوا ، گفتمان و نقدپرانی داشتم خسته ام و حوصله تحلیل ندارم تا وقت دگر.
- در ضمن این دانشجویانی که میگن دفتر انجمن رو پلمب کردن ۱۵-۲۰ نفر بودن که بعد از نماز اومدن جلوی در انجمن موکت پهن کرده بودنو اینطوری یلند بلند صلوات میفرستادن:
"الهم صل علی محمد و عجل فرجهم و اهلک اعداهم اجمعین بلاخص انجمن منافقین "
جالبه بدونین همه ی این جمعیت مقتدر که تونستن با جمعیت قلیل انجمن یک دانشگاهو پلمب کنن <دختر > بودن.
بازم بگین دخترها توی این مملکت قدرت ندارن.
 
 *اصلاحیه: من تا ساعت ۹ شب در محل تجمع حضور داشتم . گویا در همین حوالی برادران جامعه و بسیج از مسجد خارج شده(منجمله دهنده ی نظر اول ُمحمد آقا) و به صف خواهران پیوستن که از بعدازظهر در محل تجمع کرده بودن و نهایتاْ تا ۱۲ شب به تحصن ادامه دادن تا سرانجام توانستن دفتر را پلمب کنن.
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 18:8  توسط احسان نبوی  |